تا تو هیچ فاصلهای نبود
تا تو فقط من بودم
و از تو فقط من مانده بودم
هرجا که خالی بود تو بودی
و هرچه که پُر بود، شبیه دل من بود
اما تا تو یک دل هم یک دل بود
من برای این دل کم بودم
اما تو هیچ نبودی حتی کم...
میرم تا تو آروم شبها چشمات بسته شه ---- دیوار اتاقت از عکسم خسته شه
میرم تا بارون منو یاد تو نندازه
میرم یه جای تازه -------------- میرم یه جای تازه
میرم با چشمای خیس و قلبی بی گناه
میرم حتی نمی ندازی به من یک نگاه
هرجا میرم اما بازم یادت می افتم
اینو به همه گفتم --------- اینو به همه گفتم
میرم جای من اینجا نیست
عشق تو زیبا نیست
رویا نیست
میرم جایی که دریا نیست
اسم تو روما نیست
غوغا نیست
کاش می شد تا ببینی من اینجا چه تنهام
وقتی که تو نباشی به هم می ریزه دنیام
اینجا کسی نیست با چشمای نازو روشن
بی تو چه غریبم من ----------- بی تو چه غریبم من
از هر جا رد میشم میاد عکست روبروم
سوخته تو آتیش عشقت شهر آرزوم
دارم آروم آروم مرگ و به جون میخرم
دیدی چی اومد سرم -------------- دیدی چی اومد سرم
میرم جای من اینجا نیست
عشق تو زیبا نیست
رویا نیست
میرم جایی که دریا نیست
اسم تو روما نیست
غوغا نیست
--------------------------------------------------
بعد از گذشت یکسال و نیم که منتظر بودم و هیچ وقت خبری نشد دارم میرم تو یه رابطهء نو .
راستش هنوز نمیتونم بگم که حسین رو فراموش کردم . نه راستش هنوزم بهش فکر میکنم
ولی ....
خب زور که نیست منو نمیخواد
خیلی احساس تنهائی میکنم . از وقتی سیاوشم رفته زندگیم خیلی کسل کننده شده .
این ادمی که دارم کم کم باش جور میشم آدم خوبیه یه پزشک موفق و پولدار ... همونی که
من همیشه میخواستم ولی اصلا اون حس لعنتی رو که به حسین داشتم به این آدم ندارم .
البته شاید بعدا بهتر بشم ولی الان فقط واسه تنهائی هام میخوام کنارم باشه
خانه ام بی آتش ، دست هایم بی حس و نگاهم نگران ...
می توانی تو بیا ، سر این قصه بگیر و بنویس
این قلم، این کاغذ ، این همه مورد خوب !!!
راستش می دانی ، طاقت کاغذ من طاق شده،
پیکر نازک تنها قلمم ، زیر آوار دروغ خرد شده !!!
می توانی تو بیا ، سر این قصه بگیر و بنویس ...
می توانی تو از این وحشی طوفان بنویس،
طاقتش را داری که ببینی هر روز ، زیر رگبار نگاهی هرزه
صد شقایق زخمی و هزاران نیلوفر بی صدا می میرند؟!!!
اگر این گونه ای آری بنویس ، من دگر خسته شدم ...
باز تا کی به دروغ بنویسم: " آری می شود زیبا دید ! می شود آبی ماند!!!"
گل پرپر شده را زیبایی است؟! رنگ نیرنگ آبی است؟!
می توانی تو بیا ، این قلم این کاغذ ...
بنشین گوشه ی دنجی و از این شب بنویس !!
قسمت می دهم اما به قلم ، آنچه می بینی و دیدم بنویس
از خدا ، از قفس خالی عشق ، از چراگاه هوس ، از خیانت ، از شرک ، از شهامت بنویس !!!
بنویس از کمر بید شکسته ، آری از سکوت شب و یک پنجره ی ساکت و بسته ،
از من ، « آن که این گونه به امید سبب ساز نشسته» ، از خود ...
هر چه می خواهی از این صحنه به تصویر بکش:
«صحه ی پیچش یک پیچک زشت دور دیوار صدا ...»
حمله ی خفاشان ، مردن گنجشکان !!!
جرأتش را داری که ببینی قلمت می شکند؟ کاغذت می سوزد؟!
طاقتش را داری که ببینی و نگویی از حق؟!
گفتن واژه ی حق سنگین است
من دگر خسته شدم می توانی تو بیا،
این قلم این کاغذ این همه مورد خوب ...
بوسه را تكرار می باید نمود
بوسه یعنی عشق و آواز و سرود
بوسه یعنی وصل جانها از دولب
بوسه یعنی پر زدن , یعنی صعود...
بوسه را تكرار می باید نمود
Thank you for this moment
I've gotta say how beautiful you are
Of all the hopes and dreams I could have prayed for
Here you are
If I could have one dance forever
I would take you by the hand
Tonight it's you and I together
I'm so glad I'm your man
And if I lived a thousand years
You know I never could explain
The way I lost my heart to you
that day
but if destiny decided I should look the other way
then the world would never know
the greatest story ever told
and did I tell you that I love you
tonight
I don't hear the music
When I'm looking in your eyes
But I feel the rhythm of your body
Close to mine
It's the way we touch, it soothes me
It's the way we'll always be
your kiss your pretty smile
you know i'd die for
oh baby
you're all i need
And if I lived a thousand years
You know I never could explain
The way I lost my heart to you
that day
but if destiny decided I should look the other way
then the world would never know
the greatest story ever told
and did I tell you that I love you
just how much i really need you
did I tell you that I love you
tonight
tonight
And if I lived a thousand years
You know I never could explain
The way I lost my heart to you
that day
but if destiny decided I should look the other way
then the world would never know
the greatest story ever told
and did I tell you that I love you
just how much I really need you
did I tell you that I love you tonight
آخرین نوشته ها
تا تو یک دل هم یک دل بود .........................
میرم جای من اینجا نیست
این قلم، این کاغذ
بوسه
Greatest Story Ever Told ....................................................... Oliver James
تست روانشناسی
مادر زن
چقدر عاشق همسر (معشوق) خود هستید؟ (تست)
واسه تنها عشق زندگیم (((حسین)))
اطلاعات جالبی درباره نام محلههای تهران و علت نامگذاریشان
درباره وبلاگ

تو كبوتر ، من بام ...
مي پري از لب من ناآرام
دل سرخورده من ؛
مانده در حسرت يك جرعه سلام
تو كبوتر ، من باد ...
مي كني بال و پرت را آزاد؛
مي پري از من و در حنجره ام مي ماند،
بغض نشكسته اي از يك فرياد...
تو كبوتر ، من تاك ...
تو دلت مست غرور،
مي پري سوي افق ،
پاي من مانده ولي در دل خاك...
كاش ميشد يك بار ؛
من به جاي تو كبوتر بودم،
گر چه دانم تقدير؛
سرنوشتم را اينگونه رقم ميزد و بس؛
من كبوتر،
تو قفس...
فهرست اصلی
دوستان
خداحافظ گری کوپر
عاشقان و هواخواهان استقلال
حواریون استقلال
مطالعات اجتماعی / علی باقرزاده
چهره پنهان
سفارش کد آهنگ
همسریابی.دوست یابی.چت روم
بهترين عکسهاومطالب عاشقونه
داستان کوتاه کوتاه
دل گویه ها
تاپ دانلود / امیر حسین
گل یخ
ایرونی ها
به نام پدر
خاطرات دوستی
تاراش ها
چقدر جذاب هستید؟؟؟
رپ فارسی
پیمان توپلی
گالاري عکس هاي فشن
نوشته های پیشین
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
خرداد 1386
اسفند 1385
آبان 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
دی 1384
آذر 1384
طراح قالب
POWERED BY